
|
Friday, December 31, 2004
● از صبح تا حالا خيلی دلم گرفته. دلتنگی همیشگی به کنار این زندگی احمقانه دور و برم با حرف های تهوع آور هر روز دیگه طاقتم و طاق کرده. دیگه تحمل سخنرانی های روزانه رو برای سرعت دادن به جا افتادن من تو این مملکت ندارم. سخنرانی با گوشه و کنایه برای دور کردن من از اونچه بهش اعتقاد دارم. از چاله در اومدم افتادم تو چاه. ولی خوب من سرسخت از اونیم که بتونن از پسم بربیان. من واسه تک تک عقایدم جنگیدم. بيشتر از هميشه به یه قهوه و سيگار و یه گپ چند ساعته محتاجم. خیلی ذهنم بهم ریختس.
□ نوشته شده در ساعت 11:25 توسط anonymous
● ازم نپرسین امشب چندبار اون آهنگ رو گوش کردم.
........................................................................................miss you, my brother under the sun □ نوشته شده در ساعت 01:29 توسط نخورده مست Monday, December 27, 2004
● دست و که بر می زنن، فرق نمی کنه که چه بازی باشه، پوکر یا بریج، حکم یا بیست و یک، وقتی آس دل رو تو دستت داری میتونی روی اون بازی حساب کنی، آس دل ورق سر هر قماره دایی بارون، اینو امروز فهمیدم، بعد از یه گپ سه ساعته تو لوت و پوت.
□ نوشته شده در ساعت 23:26 توسط نخورده مست
● .Don't make the mistakes that I did, make your own mistakes
........................................................................................□ نوشته شده در ساعت 23:00 توسط anonymous Friday, December 24, 2004
● ژوکر سیاه و سفید هر روز دور کلم چرخ میزنه، این روزا بیشتر از گذشته. و جو هم اصلا خوب نیست، خیلی بده، هر کاری کردم که اون قمار بزرگ رو عقب تر بندازم تا یه کم جو آروم تر بشه نشد که نشد. یعنی حتی خیلی بد تر هم شد. حالا من موندم این اوضاع بلبشو. بذار همین جا صاف و پوست کنده بگم که میترسم. قمار کردن اونم تموم سرمایت اونم فقط روی یه کارت که ژوکر سیاه و سفیده باشه سخت تر از اونیه که فکرشو میکردم. بد تر از همه اینه که ژوکر، هم میتونه بهترین کارت عالم باشه و هم بعضی وقتا انقدر ژوکر بازی دربیاره گه گریه در بیاره، نه از شادی و خوشحالی البته.کاشکی ژوکر من یه کم بیشتر منو می فهمید و کاشکی یکی بود که من این قمار رو مینداختم گردنش.
........................................................................................می ترسم … □ نوشته شده در ساعت 19:32 توسط نخورده مست Thursday, December 23, 2004
● اگر پاستوريزه هسيتد:
........................................................................................من بعد از قريب بيست و چند سال زندگی با امسال "حميد م" و "مهدی ط" مفهوم واقعی کلمه زشت " به گاااا رفتن " رو درک نکرده بودم. اما اينجا بعد از فقط ۳ روز زندگی با ۲ تا cousin گرامی عمق اين کلمه رو درک کردم!! ديگه نيستين. □ نوشته شده در ساعت 01:05 توسط anonymous Saturday, December 18, 2004 ........................................................................................ Thursday, December 16, 2004
● امروز دوباره حال و هوای روز خداحافظيم تو فرودگاه رو داشتم و دارم. این واژه لعنتی همیشه گزندس و برای من بدون شک گرنده تر. فرقی نمیکنه از کی و کجا خذاحافظی میکنین.
........................................................................................تو اين چند ماه کلی به خيلی چيزا و خیلی کسا عادت کردم. از زندگی تنهايی و درس جدی خوندن تا یه نخ سیگاری که شبا به یاد ایران و تمام روزای خوب و بدش میزدم. سیگار کشیدن با یه عکس و یه زیرسیگاری که به سیگارم مزه دیگه ای میدادن. اما امشب اینجا شب آخره. دوباره سفر. راستش يکم از بلا تکليفی ای که برای خودم درست ميکنم خسته شدم ولی کو گوش شنوا. خلاصه; ما رفتيم... □ نوشته شده در ساعت 08:12 توسط anonymous Friday, December 10, 2004
● برنامه ۲۴ ساعت پريروز اينجانب:
........................................................................................- ۱۲ ساعت اول (خور و خواب و خشم و ....) يه DJ معروف اومده بود بوستون. با برو بچ از ساعت ۹ شب تا ۱ به خودسازی مشغول بوديم (به یاد روزای و شبای لندن) و تا ساعت ۴ زیر سلطه موزیک الکترونیک. واقعا بهش ايمان آوردم! بعد هم خواب تا ۹ صبح. - ۱۲ ساعت دوم ۳ ساعت سر کلاس و ۸ ساعت امتحان پايان ترم Take Home يکی از درسام که برای يه هفته ديگه است رو تو روز اول تموم کردم! پيدا کنيد: نماينده اسلام در بوستون را که داره ميره بشه نماينده خدا در کاليفرنيای جنوبي راستی: هستم با علی کريمی و نيستم با علی دايي □ نوشته شده در ساعت 01:50 توسط anonymous Monday, December 06, 2004
● در راستای آفرینش کرفس و هندونه که قبلا تو این وبلاگ مفصلا راجبش صحبت شد می خواستم بگم که
........................................................................................
و خوب انار رو هم حتما خداوند آفریده دیگه عجب چیزیم آفریده این اوستا کریم. □ نوشته شده در ساعت 17:22 توسط نخورده مست Sunday, December 05, 2004
●
........................................................................................
□ نوشته شده در ساعت 03:58 توسط anonymous Thursday, December 02, 2004
● با آلبوم آخر ابی خيلی حال ميکنم (البته نميدونم آخر باشه ۲۰۰۳)
........................................................................................از اون بيشتر با آلبوم ۲۰۰۳ Evanescence بعد از لذتی بینهایتی که از Anathema برده بودم خيلی وقت بود اينقدر از شنيدن يه موزيک لذت نبرده بودم. مخصوصا بعد از طوفان دیروز. □ نوشته شده در ساعت 04:22 توسط anonymous
|
|