Friday, January 12, 2007

● ساعت ۱۲ شبه! اصلا خوابم نمیاد. فردا جمعه است! اینقدر کار دارم که نمی خوام بهش فکر کنم. داشتم تو اینترنت میچرخیدم و یه آهنگ نوستالجیک گوش میکردم که دلم هوس اینجا رو کرد. گفتم بیام یه کم بنویسم. بنویسم که کار میکنم مثل اسب. بگم خیلی دلم هوای یه قهوه تلخ دور هم کرده. هوس کردم بریم لواسون شب بمونیم خریدشم من میکنم! یا بریم تو خیابونا قدم بزنیم! یه نخ سیگار دود کنیم و غیر از صدای سوختنش هیچ صدایی نشنویم. آخ که یه مسافرت ماشینی چه حالی میده! منقل و کباب و که دیگه نگو....به امید اون روزی که بتونیم یه بار دیگه دور هم جمع شیم. خیلی زود!
باران - حمید


........................................................................................