Tuesday, January 29, 2008
●
........................................................................................بازی شوفله: سر شوفلرو میذاری تو کل آهنگات، یکی دیگه هم این کار رو می کنه و بعد این میشه: به این میگن بازی شوفله - وایسا دنیا من میخوام پیاده شم -You take this all you take myself control □ نوشته شده در ساعت 15:23 توسط نخورده مست Sunday, January 27, 2008
● سكوت
........................................................................................هر شعري با سكوت آغاز مي شود و با سكوت پايان مي يابد. بعد از هر كلمه سكوت مي آيد... سكوت! هر آهنگي با سكوت آغاز مي شود و با سكوت پايان مي يابد. پس از هر نغمه اي سكوت مي آيد... سكوت! هر كلمه، هر نغمه در خود سكوتي دارد، پنهان و آشكار...! هر سكوتي از معنا تهي نيست! پس بين ما... سكوت كجا، خاموشي كجا؟... Labels: سكوت □ نوشته شده در ساعت 13:32 توسط آقای نجار Sunday, January 13, 2008
●
........................................................................................های اونی که اون ینگه دنیا هستی فعلا همین تا که بیای □ نوشته شده در ساعت 19:49 توسط نخورده مست Wednesday, January 09, 2008
●
........................................................................................![]() من در شهر دوچرخه ها و کانالها ساعتها پیاده روی کردم، به دور از تمامی هیاهوی بسیار و سرمای ایران. اینجا حتی میشه ساعتها کنار چنتا دوست مدرسه ای که الان شصت سالی دارن نشست و از زمین و زمون شنید، این چند روز کنار بابام و دوستاشو آتیش و شومینه و قهوه و چایی، قصه های زندگی شنیدم، بلعیدم، داستانهای زندگی پدرانمان، هیچ وقت فکر نمی کردم کوهی از تجربه در این حد لذت بخش و شنیدنی باشه، تمام اینها بهترین کمکه که آدم خوبتر بشه، بعد از یک سال و اندی حیرانی تنها ساعتها متمادی گوش کردن به زندگی پدرانمان توانست کمی مرا آرام کند، تمام داستانهای زندگی، تمام داستاهای مردگی و تمام داستانهای عاشقانه که در سینه پدرانمان بود. و مهم تر از همه اینکه زندگی در جریان است و در جریان است و بازهم در جریان است Tell them I am fine, quite super fine these days و یادم آمد که یک سال از حادثه گذشت. یکسال کشید و من هنوز در گذرم. □ نوشته شده در ساعت 00:21 توسط نخورده مست
|
|