Wednesday, December 05, 2007

از برای دوستی هایی که نمی میرد
فراموش نمی شود
ماندی است و انگار ابدی

برای شما که از ترس از دست دادنتان بارها گریسته ام .
فیلم Heaven یادتونه - بعدش انقدر گریه کردم از ترس نبودنتون.
شاید اونموقع به عیه فهمیدم چجوری آغشتم به شما ، چجوری محتاج .

بارون که می رفت ، تنها باری بود که تو عمرنتونستم جلوی احساساستم را بگیرم

ده ماهه هر وقت دلم گرفته و احساس تنهایی کردم وقتی یاد پیامبر افتادم که چگونه در حقم تو این ماهها رفاقت را تمام کرد ، چگونه سنگ صبورم بود و درد و ناله هایم را شنید و شنید و شنید ...
بغضم ترکیده و اشک تا جایی که امان داشته آمده.
همش می ترسیدم نکنه وقتی پیششم هم مثل وقتهای تنهایی به یادش بودن، بغضم بترکه و اشکم سرازیر، آخه خوب می دونم دیدن اشک یک دوست چقدر سخته ولی همیشه انقدر آرمم کرد ، آروم .

برای نخورده مست که با دیدن نوشتش شادیی تو دلم فوران کرد که هرگز قابل فهم نیست ، از اینکه دوباره توشته تا بگویید برای بعضی چیزها هرگز پایانی نیست.
برای همین اشکها که بعد از خوندن توضیحش در مورد عکس و دلیل بازگشتش سرازیرشدن و هنوز که هنوزه بند نیامده تا بگن چقدر سفر بی طعمه بدون همسفر، بی رنگ .
وزندگی بدون همدم و همراه !

چقدر خوبه تمام سرمایه یک آدم ؛ پنج، شش تا آدم نقلی و در دسترس باشه و دوست داشتنی که پایانی نیست حتی از پس فاصله ها و زمان.

چند روز دیگه میرم پیش بارون ؛ بجای شما که نبودنتان را هر روز در کنارم حس می کنم .
اعتراف می کنم از دیدنش بعد چند سال دلهره دارم ولی بیاد اونروزا که همه با هم بودیم تا صبح حرف خواهیم زد .
و حتما بیشتر در مورد خودمون، همه دارایی هایمان.

Labels:




........................................................................................